الحاكم الحسكاني ( مترجم : يعقوب جعفرى )
190
شواهد التنزيل لقواعد التفضيل ( سيماى امام على ( ع ) در قرآن ) ( فارسي )
فضحك و نزل فطأطأ لي ظهره و استويت عليه ، فو الذي فلق الحبة و برأ النسمة لو أردت أن أمسّ السماء لمسستها بيدي فألقيت هبل عن ظهر الكعبة فأنزل اللّه تعالى : ( و قل جاء الحقّ ) يعني قول : لا إله إلا اللّه ، محمد رسول اللّه ( و زهق الباطل ) يعني و ذهب عبادة الأصنام ( إنّ الباطل كان زهوقا ) يعني ذاهبا . ثمّ دخل البيت فصلّى فيه ركعتين . ابو هريره گفت : جابر بن عبد اللّه انصارى به من گفت : همراه پيامبر وارد مكه شديم و در بيت و اطراف آن سيصد و شصت بت بود كه به جاى خدا آنها را عبادت مىكردند ، پيامبر دستور داد و من همهء آنها را سرنگون كردم و روى بيت بت درازى بود كه هبل نام داشت ، رسول خدا به امير المؤمنين نگاه كرد و به او گفت : يا على يا تو بر دوش من سوار شو يا من بر دوش تو سوار شوم تا هبل را از كعبه برداريم ( على مىگويد ) به او گفتم : يا رسول اللّه تو سوار شو و چون پيامبر بر پشت من نشست به خاطر سنگينى رسالت نتوانستم او را حمل كنم و گفتم : يا رسول اللّه بگذار من سوار شوم ، پيامبر خنديد و پايين آمد و پشت خود را به طرف من كرد و من بر آن قرار گرفتم ، سوگند به كسى كه دانه را شكافت و انسان را آفريد ، اگر مىخواستم آسمان را با دستانم لمس كنم مىتوانستم ، پس هبل را از پشت كعبه انداختم و خداوند اين آيه را نازل كرد : و قل جاء الحق » يعنى قول لا إله الا اللّه محمد رسول اللّه « و زهق الباطل » يعنى عبادت بتها از ميان رفت « ان الباطل كان زهوقا » يعنى باطل رفتنى است . آنگاه پيامبر داخل بيت شد و در آن دو ركعت نماز خواند . « 1 » 481 - عن عبد اللّه بن مسعود قال : حمل رسول اللّه الحسن و الحسين على ظهره ثم مشى و قال : نعم المطيّ مطيّكما و نعم الراكبان أنتما ، و أبو كما خير منكما . عبد اللّه بن مسعود گفت : پيامبر خدا ، حسن و حسين را بر پشت خود سوار كرد و راه افتاد و گفت : چه خوب مركبى است مركب شما و چه خوب سوارانى هستيد
--> ( 1 ) اين حديث با سندهاى گوناگون در كتب حديثى ديگر نيز نقل شده است از جمله : حاكم نيشابورى ، المستدرك ج 2 ص 366 و ابن عساكر ، تاريخ دمشق ج 13 ص 110